على محمدى خراسانى

73

شرح منطق مظفر (فارسى)

يك معناى زيبا است باعتبار معنا از آن هم خوشش مىآيد . انسان از شنيدن نام دشمن به‌ويژه اگر به عظمت ياد شود سخت عبوس شده و خشمگين مىگردد و از آن نام متنفر است اگرچه آن اسم في حدّ ذاته اسمى و لفظى زيبا و نمكين باشد . في المثل معاويه عليه الهاويه در مجلس خصوصى به مغيره مىگويد : من مىخواهم نام محمّد را از بالاى مأذنه‌ها حذف كنم معاويه با اسلام عداوت داشت و بالتبع از شنيدن نام پيامبر هم متنفر بود هرچه ارتباط و پيوند لفظ و معنا قويتر ، اين انتقال بيشتر است و حسن و قبح زيادتر است . از اين‌رو ، هنگام تعبير از عورت ( مواضع پوشيده ) انسان لفظى را به كار مىبرد كه زشتى كمترى داشته باشد . شيرينى و صلابت تعبير ، سبب زيبايى و جمال معنا مىشود كه در الفاظ ركيك و خشك اين زيبايى نيست مثلا در تعبيرهاى : بفرمائيد ، بنشينيد و بتمرگيد . يا بفرما ، برو ، گم‌شو ، دورشو ، همه بر يك مطلب دلالت دارد ولى برخى از آنها زيبا و متين و سبب تكريم است و برخى نه موجب تكريم و نه توهين است و برخى موجب اهانت است و به لحاظ معانى ، برخى الفاظ قبيح ، برخى حسن و برخى نه قبيح و نه حسن هستند . 4 . وجود كتبى : وجودات كتبى : وجودات كتبيه از جملهء وجودات اعتباريه است : با اينكه مهمترين طريق افاده و استفاده ، الفاظ و كلمات بود و آنها را مدار افاده و استفاده به حساب آورده و تفهيم و تفهم بر محور آن دور مىزند ، امّا الفاظ هم به تنهايى پاسخگوى همهء نيازهاى انسان نيست ، زيرا گفتگو تنها براى مشافهين و مخاطبين شفاهى كه لب به لب باهم سخن مىگويند مفيد مىباشد و انسانهايى كه از آن مجلس غائب هستند و يا كسانى كه در آن عصر نبوده بعدا به دنيا مىآيند از دريافت مراد گوينده از اين طريق محرومند ( مثلا مشافهين رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله صحابهء آن حضرت مانند سلمان و ابو ذر و على بن ابيطالب عليه السّلام بودند ، امّا مسلمانانى كه در عصر پيامبر بوده ولى در اقصى نقاط مىزيستند يا مسلمانانى كه در آن عصر نبوده و پس از پيامبر متولّد شده‌اند پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله را نديده و آيات قرآن را از دو لب مباركش نشنيده‌اند . ) از اين‌رو ، براى اينكه انسانها بتوانند مقاصد و افكار خويش را به آيندگان برسانند و ميان گذشته و آينده تا قيامت پيوند ايجاد كنند ناچار از اختراع خط و نقوش خطيه شدند و هر حرف معين